کد خبر: ۳۲۹۷
تاریخ انتشار: شنبه ۰۷ تير ۱۳۹۹ - 27 June 2020
هفتم تیر در تاریخ
هفتم تیر ماه شمسی، مصادف با 27 ژوئن میلادی: آنچه در ایران و جهان اتفاق افتاد.
۷ تیر ۱۳۶۰ شمسی: بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی

هفتم تیر برای ایرانیان یادآور یکی از تلخ‌ترین وقایع تاریخ معاصر این سرزمین، یعنی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ است. با برکناری ابوالحسن بنی‌صدر در واپسین روز خردادماه و آغاز مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق، تابستان خونین ۶۰ آغاز شد. در هفتم تیرماه، در ساعت ۲۰:۳۰ جلسه‌ای در سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران واقع در سرچشمه تهران با حضور اعضای حزب که عمدتا از مسئولان دولتی و نمایندگان  مجلس بودند برگزار شد. موضوع جلسه تورم و انتخابات ریاست جمهوری آینده بود. سخنان آغازین جلسه را دکتر سید محمد حسین بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور ایراد نمود:

"ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهره‌سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی‌گیرند انتخاب شوند…"

در این لحظه، بمبی که محمدرضا کلاهی - فردی که به عنوان کاردان فنی تجربی تجهیزات صوتی در حزب جمهوری اسلامی کار می‌کرد – در زیر میز قرار داده بود منفجر می‌شود و تقریبا تمام ساختمان را ویران می‌سازد. در این واقعه ۷۵ تن از اعضای حزب جمهوری اسلامی، به شهادت می‌رسند. خود کلاهی لحظاتی قبل از انفجار بمب، به بهانه خرید بستنی از جلسه خارج می‌شود، با یک موتورسیکلت از محل دور می‌گردد، و سرانجام از مرز خارج شده و به فرانسه می‌گریزد.
انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و زادروز هلن کلر؛ آنچه امروز در تاریخ گذشت
مرتضی محمدخان که از این انفجار جان به در برده‌است این واقعه را چنین شرح می‌دهد:

"بهشتی هم پشت همین میز نشسته بودند و مدت کوتاهی از شروع جلسه نگذشته بود که بمب عمل کرد و دفتر حزب منفجر شد، در ردیف جلوی من محمد منتظری نشسته بود، باغانی و قندی هم در اطراف من بودند.  جواد سرافراز، در ردیف پشت من بود… وقتی بمب منفجر شد ما یک زردی‌ای دیدیم و دیوار را من دیدم که زرد شد و انفجار… در آن شرایط همه قرآن می‌خواندند و ناله هم شنیده می‌شد، ولی بیشتر همه قرآن می‌خواندند و شهادتین می‌گفتند، صدا‌ها به تدریج کمتر می‌شد، و بعد هم از بالا مثل اینکه یک جرثقیل آوردند که این طاق یک‌تکه را بردارند. جرثقیل نتوانست سقف را بلند کند و زنجیرش پاره شد و دوباره این طاق افتاد روی آوار، البته در این شرایط افراد در لابه‌لای صندلی‌ها قرار گرفته بودند. عبدالکریمی نماینده لنگرود، که در حال قرائت قرآن بود، در همین شرایط شاید با افتادن مجدد طاق، شهید شد. از بعضی دوستان دیگر هم صدا‌هایی می‌آمد، بعداً متوجه شدم که تقریباً سرم روی سینه آقای باغانی بود و این بنده خدا داشت به لقاءالله می‌رفت. صداها، از هزاران نفری که روی پشت‌بام ایستاده بودند شنیده می‌شد، که هیچ کاری هم از دستشان برنمی‌آمد. گویا در فضای روی طاق گرد و خاک بوده، این‌ها با پاشیدن آب، قصد رفع کردن گرد و خاک را داشتند، غافل از اینکه این کار تمام منافذی که برای تنفس ما وجود داشت مسدود می‌کرد. با حدود ۴ ساعت، احساس کردم که مقداری راه تنفس ایجاد شد و دست چپم را از زیر خاک بردم بالا و دست مرا پیدا کردند."


۷ ژوئن ۱۸۸۰: تولد هلن کلر

صد و چهل سال پیش در چنین روزی، یکی از تاثیرگذارترین و الهام‌بخش‌ترین نویسندگان زن تاریخ در آلابامای آمریکا چشم به جهان گشود. هلن آدامز کلر، فرزند یک کهنه سرباز جنگ داخلی، در مزرعه‌ی خانوادگی‌اش متولد شد. در حالی که تنها ۱۸ ماه داشت، به بیماری مننژیت مبتلا شد و در مدت کوتاهی، بینایی و شنوایی خود را از دست داد. در ششمین سال تولدش، پس از آنکه الکساندر گراهام بل (دانشمند بزرگ آمریکایی و مخترع سیستم تلفن) از وضعیت او با خبر شد، یک معلم ۲۰ ساله به نام "آنی سالیوان " را که خود نابینا بود و در مؤسسهٔ آموزش نابینایان پرکینز در بوستون فعالیت می‌کرد، برای آموزش او فرستاد. آنی سالیوان در تاریخ سوم مارچ سال ۱۸۸۷ میلادی به خانه او نقل مکان کرد. وجود سالیوان در زندگی هلن به قدری تاثیرگذار بود که او بعد‌ها این تاریخ را روز تولد روح خود نامید.
انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و زادروز هلن کلر؛ آنچه امروز در تاریخ گذشت
در حالی که در روز‌های ابتدایی، تلاش سالیوان برای ارتباط با دخترک بی نتیجه مانده بود، سرانجام او توانست با هجی کردن حروف کلمه‌ی عروسک بر روی دستان هلن، رابطه‌ی عمیقی را با وی شروع کند که تا ۴۹ سال بعد، یعنی زمان مرگ خانم سالیوان ادامه یافت. هلن کلر با کمک آموزگار خود الفبا را یاد گرفت و در ۱۴ سالگی در مدرسه ناشنوایان نیویورک ثبت نام کرد. کلر در سال ۱۹۰۰ توسط کالج رادکلیف پذیرفته شد و ۴ سال پس از آن، به کمک آنی سالیوان معلم خود، که سخنرانی‌ها را در کف دست او می‌نوشت، از آنجا فارغ‌التحصیل شد. در این مدت او توانست با فشار دادن انگشت بر گلوی آنی و تقلید ارتعاشات صوتی او صحبت کردن را بیاموزد؛ بنابراین او اولین فرد نابینا- ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. در همین دوران بود که به صورت حرفه‌ای به نوشتن روی آورد و اثر مشهور خود، داستان زندگی من را در ۱۹۰۳ به تحریر درآورد. او در این کتاب به بیان جزئیات سال‌های اولیه زندگیش و به ویژه تجربیاتش با خانم سالیوان‌ می‌پردازد. در تقدیم نامه این کتاب چنین آورده شده است:

"من داستان زندگیم را تقدیم می‌کنم به الکساندر گراهام بل، کسی که به ناشنوا آموخت صحبت کند و بتواند از اقیانوس اطلس تا رشته کوه‌های راکی به سخنرانی‌ها گوش فرا دهد. "

این کتاب برای وی شهرتی جهانی پدید آورد و در مدت کوتاهی، او را در زمره‌ی مشهورترین نویسندگان زن آمریکا قرار داد. کلر علاوه بر «داستان زندگی من»، ۱۱ کتاب و مقالات بیشماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی،  مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر درآورد و سال‌ها به عنوان یک فعال سوسیالیست، مدافع حقوق زنان و حامی معلولین به فعالیت پرداخت. این نویسنده بزرگ در ۱ ژوئن ۱۹۶۸ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.
انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و زادروز هلن کلر؛ آنچه امروز در تاریخ گذشت
نظرات کاربران
هانیه
Iran, Islamic Republic of
۰۷ تير ۱۳۹۹ - ۱۴:۴۰
هلن کلر
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: